تبليغاتX
زندگیم فدای تو
عاشقانه

 

 
 
 

 

گی گی لی من

سلام

+ نوشته شده در  90/02/19ساعت 1:0  توسط loo30_to  | 

 
 

 

 

پايان

 

 

+ نوشته شده در  87/08/19ساعت 22:42  توسط loo30_to  | 

   

 

+ نوشته شده در  87/08/04ساعت 19:10  توسط loo30_to  | 

   

رفیق من سنگ صبور غمهام

به دیدنم بیا که خیلی تنهام

هیشکی نمی فهمه چه حالی دارم

چه دنیای رو به زوالی دارم

مجنونم و دلزده از لیلیا (لیلی ها)

خیلی دلم گرفته از خیلیا

نمونده از جوونیام نشونی 

پیر شدم پیر تو ای جوونی

تنهای بی سنگ صبور

خونه سرد و سوت و کور 

توی شبات ستاره نیست

موندی و راه چاره نیست

اگر چه هیچکس نیومد

سری به تنهاییت نزد

اما تو کوه درد باش  

طاقت بیار و مرد باش

اگر بیای همونجوری که بودی

کم میارن حسودا از حسودی

صدای سازم همه جا پر شده

هر کی شنیده از خودش بی خوده

اما خودم پر شدم از گلایه

هیچی ازم نمونده جز یه سایه

سایه ای که خالی از عشق و امید 

همیشه محتاج به نور خورشید

+ نوشته شده در  87/08/04ساعت 19:4  توسط loo30_to  | 

   

 سوختم باران بزن شاید تو خاموشم کنی

 شاید امشب سوزش این زخمها را کم کنی

 آه باران من سراپای وجودم آتش است

 پس بزن باران بزن شاید تو خاموشم کنی

                                                            

+ نوشته شده در  87/08/04ساعت 18:57  توسط loo30_to  | 

   

              

               

              

دوستت دارم

+ نوشته شده در  87/07/26ساعت 23:9  توسط loo30_to  | 

   

 

+ نوشته شده در  87/07/26ساعت 23:3  توسط loo30_to  | 

   

 

ببخشید این جسارت و که گفته بودیم عاشقیم

گفته بودیم واسه شما ما تنها مرد لایقیم

ببخشید این جسارت و ماه قشنگ نازنین

جای شما آسمونه جای ما خاک این زمین

ببخشید این جسارت و که دل هنوز در بدره

          یه عمر که گلیممون از پای ما کوتاه تره      

ما رو ببخشین که رو باد خونه می ساختیم براتون

ما رو ببخشین که هنوز یادمونه خنده هاتون

ما رو ببخشید که هنوز خوابا رو جدی می گیریم

به حرف اون که دوست داریم زنده می شیم و می میریم

ما کجا شما کجا شما زیادین واسه ما

ما کم میاریم پیش اون چشم عسل ریز شما

+ نوشته شده در  87/07/26ساعت 22:47  توسط loo30_to  | 

   

      

سر از کار چشمات کسی در نیاورد....

                 

+ نوشته شده در  87/07/26ساعت 22:41  توسط loo30_to  | 

   

تقدیم به بهترینم

+ نوشته شده در  87/07/26ساعت 22:37  توسط loo30_to  | 

   

*هرجا بودی یادت نره یه عاشقی به یادته*
*دو چشم منتظر به در همیشه چشم به راهته*
*هرجا بودی یادت نره یه بیت جا مونده داری*
*یه هنجره پر از غزل تو غیبتت تو ساکته*
*تو ای عزیز هرجا بودی طنین این صدا بودی*
*برای زنده بودنم نفس بودی هوا بودی*
*قدم قدم تو جاده ها دلیل رفتنم شدی*
*تو خود تنم شدی حتی اگه جدا بودی*
*هرجا بودی یادت نره یه عاشقی به یادته*
دو چشم منتظر به در همیشه چشم به راهته*
*فقط خیال ناز توست که این سکوت رو میشکنه*
*دست نجیب تو فقط تار دلم رو میزنه*
*هرجا بودی یادت نره دلم اسیر خواستنه*
*وقتی نباشی کاره من روز و شب رو شمردنه*
 

+ نوشته شده در  87/07/26ساعت 22:34  توسط loo30_to  | 

   

+ نوشته شده در  87/04/07ساعت 17:1  توسط loo30_to  | 

   

+ نوشته شده در  87/04/07ساعت 16:57  توسط loo30_to  | 

   

+ نوشته شده در  87/04/07ساعت 16:49  توسط loo30_to  | 

   

اگه بگى دوستم دارى

 

تا آسمون پر مى گیرم

 

زندگى گذشتم رو

 

دوباره از سر مى گیرم

 

اگه بگى دوستم دارى

 

مى میرم و زنده مى شم

 

روشن تر از روز خدا

 

خورشید تابنده مى شم

 

اگه بگى به غیر من

 

کسى تو دنیا ندارى

 

رو گفته هاى  این و اون

 

از ته دل پا  بزارى

 

من هم برات فدا مى شم

 

گریه بى صدا مى شم

 

اگه بگى یار منى

 

همدم و غمخوار منى

 

من هم برات یار مى شم

 

یار وفادار مى شم!...

+ نوشته شده در  87/04/07ساعت 16:41  توسط loo30_to  | 

   

اینجا در قلب من حد و مرزی برای حضور تو نیست

به من نگو که چگونه بی تو زیستن را تمرین کنم

 مگر ماهی بیرون از آب میتواند نفس بکشد

مگر می شود هوا را از زندگیم برداری و من زنده بمانم

بگو معنی تمرین چیست ؟

بریدن از چه چیز را تمرین کنم ؟

بریدن از خودم را ؟

مگر همیشه نگفتم که تو هم پاره ای از تن منی ..

از من نپرس که اشکهایم را برای چه به پروانه ها هدیه می دهم

همه می دانند که دروری تو روحم را می آزارد

 تو خود پروانه ها را به من سپردی که میهمان لحظه های بی کسی ام باشند

 نگاهتت را از چشمم برندار مرا از من نگیر ...

هوای سرد اینجا رو دوست ندارم

 مرا عاشقانه در آغوش بگیر که سخت تنهام

+ نوشته شده در  87/04/07ساعت 16:18  توسط loo30_to  | 

   

میخوامت...

میخوامت...

میخوامت...

میخوامت...

میخوامت...

میخوامت...

میخوامت...

میخوامت...

میخوامت...

+ نوشته شده در  87/04/01ساعت 1:8  توسط loo30_to  | 

   

دلم برات تنگ شده.....اما من...من ميتونم اين دوري رو تحمل كنم... به
 فاصله ها فكر نميكنم .... ميدوني چرا؟؟ آخه... جاي نگاهت رو نگاهم
مونده.......هنوز عطر دستات رو از دستام ميتونم استشمام كنم......رد
 احساست روي دلم جا مونده ................... ميتونم تپشهاي قلبت رو
بشمارم...........چشماي زیبات هنوزم دارن باهام حرف ميزنن......حالا
 چطور بگم تنهام؟؟          چطور بگم تو نيستي؟؟        چطور بگم با من
 نيستي؟؟آره!خودت ميدوني....ميدوني كه هميشه با مني.....ميدوني
كه تو،توي لحظه لحظه هاي من جاري هستي.........آخه...تو،توي قلب
مني...آره!تو قلب من....براي همیشه و هميشه با مني....براي همينه
كه حتي يه لحظه هم ازم دور نيستي........براي همينه كه یکم ميتونم
 دوريت رو تحمل كنم......آخه هر وقت دلم برات تنگ ميشه......هر وقت
 حس ميكنم ديگه طاقت ندارم.....ديگه نميتونم تحمل كنم.......دستامو
 ميذارم رو صورتم و يه نفس عميق ميكشم.........دستامو كه بو ميكنم
مست ميشم...مست از عطر ت. صداي مهربونت رو ميشنوم ......و آخر
 همهء اينها.......به يه چيز ميرسم..........به عشق و به تو......آره.....به
 تو....اونوقت دلتنگيم بر طرف ميشه......اونوقت تو رو نزديكتر از هميشه
 حس ميكنم.......اونوقت ديگه تنها نيستم حالا من اين تنهايي رو خيلي
خيلي دوسش دارم.... به اين تنهايي دل بستم........حالا ميدونم كه اين
تنهايي خالي نيست...پر از ياد عشقه.. پر از اشكهاي گرم عاشقونه....

+ نوشته شده در  87/04/01ساعت 0:59  توسط loo30_to  |